خیلی سخته...
بعد از شام طبق معمول یه سر رفتم توی اتاقم...چشمم به سازم افتاد.
چند ثانیه بهش نگاه کردم یادم افتاد خیلی وقته که سراغش نرفتم
کلی خاک نشسته بود روی جلدش...حالا خودش بماند!
با کلی دلتنگی از مرور تک تک خاطره هایی که باهاش داشتم بلندش کردم...
سرد بود...انگار باهام قهره!
زدم....ولی کوک نبود....
همیشه از صدای سازی که کوک نیست خیلی بدم میومد...ولی ساز من
با این که کوک نبود،با اینکه که می دونستم صداش ممکنه آزار دهنده باشه
باشه برای بقیه....ولی زدم....انگار خودش دوست داشت.دوست داشت
حرف بزنه...می خواست سکوتی که من باعثش شدمو بشکنه!
کمکش کردم....
ولی....خیلی سخته شنیدن صدای سازی که کوک نیست...
11:24 PM | ساغر
|
دردودل های یک سوسک غمگین!
یک سوسک غمگین با خدا گفت : کسی دوستم ندارد .
می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد؟
تو برای دوست داشتن بود که جهان راساختی .
حتی تو هم بدون دوست داشتن…
خدا هیچ نگفت سوسک گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .
چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند .
مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت . سوسک گفت :این دنیا فقط مال قشنگ هاست .
مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت :
دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست .
اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ،
زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد .
زیرا همه از من است و من زیبایم
، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست .
در این دایره ،هر چه که هست ، زیباست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود .
شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم !
نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
1:13 AM | ساغر
|
چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم....
خدا به موقع می رسه... فقط به این معتقدم.....
1:10 AM | ساغر
|
عصبانی
چند روزه فکرم مشغوله...
دیگه از صدای بوق اشغالی که ذهنم می زنه خسته شدم....
عصبانیم...
از تو...از سکوتت...از سرمایی که هیچ بخاری نمی تونه گرمش کنه...
تو هم حق داری...فقط این که حق من چیه؟؟؟؟
3:40 PM | ساغر
|
محرم
چند روزی می شد که می خواستم بیام اینجا.
بیام و از همه چیز بنویسم....
ولی خوب با چند تا امتحانی که داشتم نشد!
این روزا هوا خیلی گرمتر شده...خوب خدارو شکر...
خدارو شکر می کنم چون دیگه سرما نمی تونه خللی در
عزاداری مردم ایجاد کنه...هر چند سرما جلو دارشون نیست!
برام عجیبه...
گریه مردم برای امام حسین؟
یا
گریه مردم برای غم و مشکلات خودشون؟
ولی هر چی که هست من ازاین روزا خیلی خوشم میاد...
3:32 PM | ساغر
|
صدا دوربین حرکت
صدا دوربین حرکت:
چیک چیک چیک...چیک...چیک...چیک چیک...
داره بارون میاد...
داره مثل سیل از اسمون بارون میاد...
و
می ریزه روی صورت شیشه اتاق خوابم.
بوی تن خیس هوا پر شده تو ی وجودم.
دوست دارم اشباع بشم از این بو
پس مدام نفس می کشم
خود خواسته!
تنفس خود خواسته یعنی این اینکه سرعت و شدت ورود هوا رو
با توجه به حس و حالم زیاد می کنم.
کلمه ی زیاد درجه بندی داره:خیلی خیلی زیاد...خیلی زیاد..کمی زیاد...
دوربین از روی شیشه بر می گرده
و
زوم می کنه روی سرم.
پیشونیم و موهام توی کادر هستن.
بشتر زوم میشه.
فکرای ریزو درشتی...که...دارن بدون اعتنا به هم توی ذهنم حرکت می کنن!
توی کادر قرار نمی گیرن!!
مدام از تیررس دوربین فرار می کنن!
کاریشم نمی شه کرد...تا بوده همین بوده!
آنقدر ها هم که می گن علم پیشرفت نکرده!
هنوز نمی تونن یه دوربین بسازن که همه ی فکرای ذهنمو پوشش بده!
..........................
دستامو توی هوا تکون می دم.
دوربین نا پدید شد.
اما همچنان داره بارون میاد
و....
من دلم عجیب برای خورشید تنگ شده!
6:5 PM | ساغر
|
برف بی موقع...!
جالبه این هوا...وسط پاییز هوای برفی...داره برف میاد.
زیاد میونه ی خوبی با برف ندارم...ولی خوب چه میشه کرد برکت خدارو...؟؟؟
خدایا شکرت...
قبلنا عاشق برف بودمو برف بازی...یادش بخیر...ولی الان برفو که میبینم.....
اصلا دوسش ندارم....
11:1 PM | ساغر
|
حوصلم سر رفته بود...
همیشه مجبوری بایستی
و به آنچه پشت سرت افتاده است بنگری
چرا که
زندگی چمدانی است که...
هیچگاه درش کاملا بسته نمی شه!!!!
5:2 PM | ساغر
|